به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرین حظورش را تلخ می کند
بزار پایان تو را قافل گیر کند
درست مثل اغاز .........
+
نوشته شده در
87/01/24ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
شباهت بین رئیس جمهور ما با گل میمون چیه؟
اگه گفتید...........................
+
نوشته شده در
86/08/04ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
هیچ کدومتون جواب معما رو درست نگفتید جواب به این سادگی که این همه گیج بازی نداشت شاید پسرا خودشونو به خ.....زدند اما اگه یه کم فکر می کردید می فهمیدید از شانس بد من رئیس بسیج دانشکده وبلاگ منو نگاه می کنه وگر نه جواب درستو بهتون می گفتم فعلن تو کف باشید
+
نوشته شده در
86/08/04ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
اگه گفتید شباهت بین پسرا با موش چیه؟
اگه تونستید بگید خودم شباهتشو میگم!!
+
نوشته شده در
86/04/27ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
وای خدای من باورم نمیشه ،من برای اولین بار خاله شدم ،حس خیلی خوبیه اما هنوزم باورم نمیشه یه موجود جدید به این دنیا و خانواده ی قشنگ ما اضافه میشه ،واقعا" خلقت انسان خیلی عجیبه باید خیلی راجبش فکر کرد ،شکل گرفتن یه موجود زنده داخل وجود یه موجود زنده دیگه ،واقعا" حس عجبیه همه ی دخترا یه روز این حس عجیب و قشنگ رو تجربه می کنند به خاطر همینه که میگن بهشت زیر پای مادران است چون حس سخت،عجیب،قشنگ و باورنکردنیه که هیچ وقت مردا نمی تونند تجربه کنند.
+
نوشته شده در
86/04/27ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+
نوشته شده در
86/04/26ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
اين روزا خيلي گيجو منگم نمي دونم چي كار كنم چندتا پيش نهاد كاري داشتم كه خاسته يا نا خاسته رد كردم ..البته من هيچ وقت از كارايي كه مي كنم پشيمون نمي شم چون مي دونم خدا هميشه با من ...
ولي تمام انژيم گرفته شده حسو حال هيچ كاريو ندارم گرماي تابستون مجال فكر كردن به هيچ كاريو بهم نميده ....دوست دارم يه مسافرت درست حسابي برم .........اما وجدان كاريم قبول نميكنه كارام نصفه نيمه ول كنم،بايد تا اخر بد بختي تنهايي برم .........
دو هفته است كه دونبال يه قرار مصاحبه با رئيس سازمان زيبا سازيم كه هر دفعه يه مشكلي پيش مياد و عقب ميفته اما بالا خره يه قرار براي فردا صبح گزاشتم ........البته عزا ي اينو گرفتم كه چه جوري فردا ساعت 5 بيدار شم و دوباره مراحل تو مترو رو طي كنم
+
نوشته شده در
86/04/26ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
امتحاناي دانشكده خبر با تمام اسونيهاش تموم شد ...........البته ما كه بچه درس خون نيستيم اما برا ما كه ک.گ هستيم همون تايم اخرشم يعني از ساعت ۱۲ شب تا ۵ صبح خيلي سخته.... تازه سختيش از اونجا شروع ميشه كه با چشمهاي پف كرده ساعت ۵ حاضر شي و گيجو منگ خودتو به متروي كرج بروسوني بعد از اينكه با سرعت خودت پرت كردي تو واگن و له لورده شدي اگه جا نباشه كه هيچ وقت نيست از ميله ها مثه مي... نه ببخشيد مثه تارزان اويزون شي تازه بايد شانس بياري كه خانومي كه بغل دستت واي ساده تناسب اندام داشته باشه وگر نه با هر ترمز راهبر يكي از دنده هاي چپ يا راستت خورد ميشه........خدا اون روزيو نياره كه تو اين تابستون با اين هواي افتضا كه همه بوي گلو كلاب مي دن تو اون جعميت افتض گير كني كه اينقر بايد نفستو حبس كني خفه خون ميگري و ارزو داري هرچه زودتر به ايستگاه امام برسي........تازه بعد از اينكه مغنه ات از سرت در اومد با هزار بد بختي درستش كردي و مانتوت در حد بندس ليگا چروك شد به ايستكاه مفتح مي رسي بعد از يه نفس عميق تازه يادت ميفته يه فصلو يادت رفته بخوني ،وا ي كه چه قدر حس بديه ...بعد به زور يه تاكيسي ميگيري تند تند جوزوتو مي خوني .....بعد ساعتو نگا ميگني ميبيني يه رب دير ميرسي اون وقت كه ديگه خيلي دلم به حال خودم مي سوزه ..........حق با من مگه نه؟
+
نوشته شده در
86/04/26ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
اگه حالشو دارید یه نفس عمیق بکشید و ۱ دقیقه به هیچی فکر نکنید
می دونم حوسلشو ندارید
پس بی خیال...............
+
نوشته شده در
86/04/11ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
همه ی روزای خدا یه جورایی باحالن
اما نمیدونم دقت کردین یا نه امروز یه جور دیگس.........
انگار یه جوری غیر عادی باهاله ادم از با هالیش یهو بی حال بی حال میشه
تهران این روزا خیلی غیر قابل تحمل
وجدانی قبول دارید یا نه؟
می دونم قبول دارید چون همتون می شناسم
حالا حالشو ببرید
نگران نباشید همیشه همه ی پیش بینی ها درست از اب در نمیان
مواظب خودتون باشید
البته اگه حوصله دارید ........
+
نوشته شده در
86/04/11ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط سپیده
|